یادداشت/

پاسداشت زبان فارسی در آیینه شاهنامه فردوسی

گروه استان‌ها - روز پاسداشت زبان فارسی و بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی، فرصتی برای بازخوانی نقش بی‌بدیل این شاعر سترگ در صیانت از هویت، فرهنگ و زبان ایرانی است؛ شاعری که با خلق شاهنامه، نه تنها زبان پارسی را از گزند فراموشی و تندباد حوادث تاریخی حفظ کرد، بلکه روح حماسه، خردورزی و هویت ملی را در جان ایرانیان زنده نگه داشت.
کد خبر: ۱۲۲۲۵۹۶
تاریخ انتشار: ۲۵ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۹:۳۹ 15 May 2026

به گزارش خبرنگار تابناک از استان کهگیلویه و بویراحمد، روز پاسداشت زبان فارسی و بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی، فرصتی برای بازخوانی نقش بی‌بدیل این شاعر سترگ در صیانت از هویت، فرهنگ و زبان ایرانی است؛ شاعری که با خلق شاهنامه، نه تنها زبان پارسی را از گزند فراموشی و تندباد حوادث تاریخی حفظ کرد، بلکه روح حماسه، خردورزی و هویت ملی را در جان ایرانیان زنده نگه داشت.

آنچه در ادامه می‌آید، یادداشتی از دکتر «سیاوش نریمان»، شاعر، نویسنده و استادیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه آزاد اسلامی یاسوج، در پاسداشت روز زبان فارسی است.

به نامِ خداوندِ جان و خِرد
کزین برتر اندیشه برنگذرد

روز پاسداشتِ نادرهٔ دوران، حکیمِ پارسیِ سرای، فردوسیِ نامدار را بر آستان شما پاسبانانِ جغرافیای ادب پارسی شادباش می‌گویم.

بی گمان، ماندگاری و غنایِ زبان پارسی، وامدارِ رنج و کوشش آن حماسه سرای بی مانند در سپهر ادب و حکمت است.

در آغاز این جستار باید گفت که ارادت خالقِ شاهنامه به پیامبر رحمت «ص» و امام علی «ع» بر اهلِ ادب، پوشیده نیست که گفته‌اند از دلایلی که موردِ بغضِ سلطان محمود قرار گرفته همین نکته بوده، آنجا که سروده است:

اگر چشم داری به دیگرْ سرای
به نزدِ نبی و علی، گیر جای

بدین زادم و هم بر این بگذرم
چنان دان که خاکِ پیِ حیدرم

کاخی که از نظم برافراشته از باد و بارانِ حوادث روزگار، هیچگونه گزندی نیافته و سرفراز و بشکوه بر ستیغِ کوهِ فرهنگ و ادبِ ایرانی و اسلامی می‌تابد و می‌تاباند؛ بنابراین او زندهٔ جاودان است و سخنش بسانِ جاریِ نهرها، جان‌های اهالی ادب را با ترنُّمِ خویش می‌نوازد و زنده می‌کند که:

نمیرم از این پس که من زنده‌ام
که تخمِ سخن را پراکنده‌ام

بنا‌های آباد، گردد خراب
زِ باران و از تابشِ آفتاب

پَی افکندم از نظم، کاخی بلند
که از باد و باران، نیابد گزند

عناصرِ ناموری بوده‌اند در تاریخ که آثارِ سترگی از خویش به جای نهاده‌اند؛ اما با یورشِ مهاجمانی به سرزمین شان، آنچه را که بنیان نهاده بودند، فروریخت و نابود شد، در این میان، اثرِ شگفت انگیز فردوسی و تأثیر آن در سرنوشتِ میهنش همچنان جریان دارد و نقلِ انجمن‌ها و محافلِ ایرانی و برخی از دیگر سرزمین هاست.

در بعدِ دیگر، شاعرانی در گوشه و کنار جهان رخ نموده‌اند که چند صباحی، خوش درخشیده؛ ولی دولتِ مستعجل بوده‌اند و به تدریج به بوتهٔ فراموشی سپرده شده‌اند.

از میانِ آنهمه، فردوسیِ ایرانی ست که بسانِ آفتابی عالمتاب می‌درخشد و بدعهدی، کینه توزی و عناد حاکمانی، چون سلطان محمود غزنوی هم نتوانست از نفوذ و نفاذش بکاهد و چراغِ آن را خاموش کند.

نگارنده بر این باور است که حماسه‌های مشهور جهان: مهاباراته و رامایانهٔ هند، انه ئیدِ ویرژیلِ روم و اودیسه و ایلیادِ هومر از یونان که که محدود به شرح جنگ‌هایی مخوف بر سرِ تنها یک عشق و یا دشمنی هایِ قبیله‌ای بود، هم به لحاظ فرم و ساختار و هم از جنبهٔ موتیف‌ها و درون مایه هایِ مندرج در آن‌ها هرگز قابلِ قیاس با شاهکارِ سحرانگیزِ حکیم توس نبوده و نیست.

کتابی که فردوسیِ حکیم برای خلق آن، خونِ دل خورده تا بدان، زبانِ عجم، زنده بماند و تاریخ، زبان، فرهنگ و ادب آن از گزندِ دهر، جان سالم به دَر بَرد، در همه اعصار، در خورِ احترام است و تقدیس:

بسی رنج بُردم در این سالْ سی
عجم زنده کردم بدین پارسی

شاهنامه، پیونده دهندهٔ اقوام ایرانی و زنده کنندهٔ روحِ جمعی ایرانیان است.

در هر برهه‌ای که فرزندانِ این کهنْ بوم با مصائب و سختی‌هایی مواجه می‌شده‌اند، برای تشفِّیِ خاطرِ خویش به مضامین بلندِ شاهنامه پناه می‌جسته‌اند و از شرحِ پهلوانی‌ها و حماسه آفرینی‌های آن، کمک می‌گرفته‌اند.

نقل است که شاعری پس از آن همه ویرانی‌های به جامانده از یورشِ مغول ها، بر سرِ مرقدِ فردوسی حاضر شده و غمِ دل خود و غم‌های ایرانیان را فریاد می‌کشید.

جان سخن این که فردوسی هم زبان پارسی را از طوفان حوادث نگاه داشت و هم به تقویتِ روح جمعی و ترزیقِ حماسه به رگِ غیرتِ ایران و ایرانی همت گماشته است.

آن اعجوبهٔ دوران، با پیوندِ اندیشه‌های دینی و حماسه‌های ملِّی، با مهاجمانِ متعصِّبی که مخالفان خود را زندیق یا قرمطی دانسته و بدین سرایِ دیرینه تاخته بوده‌اند، ایرانیان را به حفظ و حراست از سرزمینِ اجدادی خویش برمی انگیخت و به همگان، قدرت و نیرو می‌بخشید:

دریغ است ایران که ویران شود
کُنام پلنگان و شیران شود

اگر سر به سر، تن به کشتن دهیم
از آن بِهْ که میهن به دشمن دهیم

پیام فردوسی، دیوْستیزی و نبرد با مظاهرِ اهریمنانی، چون ضحَّاکِ ماردوش و ترویجِ اندیشه‌هایی بسان کاوهٔ آهنگر و فریدون است.

اعتلاءِ فرهنگ پربارِ ایرانی و خردگرایی در صحیفه اش موج می‌زند.

دفاع از کیانِ وطن، آزادی و استقلال سرزمینی و تقویتِ هویت ملی از آرمان‌های جاودانِ شاعر بی نظیر پارسی در برابر تاراجِ تازیان، رومیان و تورانیان به ایران است.

جلوه‌های حضورِ شبانهٔ ایرانیان در خیابان‌های حماسه، متأثر از اندیشه هایِ دشمنْ ستیزی فردوسی است برای حراست از تمامیت سرزمینی شان.

نکتهٔ پایانی اینکه شاهنامه، تابلویی منقَّش از مهر، صلح و آشتی، خردورزی، فرهنگ و ادب و حماسهٔ ایرانی هاست؛ زیبنده است با این اثرِ فاخر، مصاحبت و همنشینی کنیم تا مبادا بر آینهٔ تابناکش، غبارِ بی مهری نشیند.

چنانچه آن حکیمِ ناموَر گفته است، سخن و فرهنگی از این جنس، مانا و جاویدان است که:

سخن مانَد از تو همی یادگار
سخن را چنین، خوارْمایه مَدار

چنین گفت آن بخردِ رهنمون
که فرهنگ باشد زِ گوهرْ فزون

انتهای پیام/

آخرین اخبار